سبد خرید

یک سال، یک کتاب:«خاطرات یک ابله سیاسی»

بهمن زبردست

گفته‌ی معروفی است که نباید درباره‌ی کتاب‌ها از روی جلدشان قضاوت کرد‌ کتاب خاطرات یک ابله سیاسی که در بهار ۱۴۰۲ و از سری کتاب‌های خواندنی تاریخ جهانِ نشر ماهی با ترجمه‌ی روان راضیه خشنود منتشر شده و هنوز سال به پایان نرسیده به چاپ دوم هم رسیده مصداق روشنی از این گفته است. درواقع، نه‌تنها جلد کتاب، بلکه عنوان و موضوع آن هم غلط‌انداز است و یکی از دلایلم برای نوشتن مطلبی درباره‌ی معرفی‌اش هم همین بود.

تصویر روی جلد که بانوی آراسته را نشان می‌دهد که از کنار مردی دست‌به‌اسلحه می‌گذرد و گویا بانویی بوسنیایی است که سه سال پیش از آغاز یادداشت‌های این کتاب در بوسنی به سر کار می‌رفته، عنوان کتاب که خاطرات یک ابله سیاسی است، و موضوع آن که روزنوشت‌هایی از بلگراد در سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ است، هر سه در نگاه نخست این تصور را ایجاد می‌کنند که خاطرات زنی است ناآگاه از مسائل سیاسی، که از گرفتاری‌های روزمره‌اش در شهری درگیر جنگ نوشته است. اما کافی است که کتاب را باز کنید و چند صفحه‌ای از آن را بخوانید تا ببینید نویسنده چه روایت پرکشش و یگانه‌ای را برایتان بازگو کرده است. در این دنیایی که این‌همه اختلافات مذهبی، نژادی، و طبقاتی در آن می‌بینیم و هر روز، در گوشه‌ای از آن، جنگی در می‌گیرد که هر یک از طرفین خود را حق مطلق و دیگری را شر مطلق می‌دانند، کتاب روایت تراژدی همه‌ی کسانی است که ناآگاه نیستند و ریشه‌های این اختلافات را هم به خوبی می‌دانند، اما نمی‌توانند به‌سادگی پیرو جمع شوند و تصویر دنیایی مانوی را به‌عنوان تصویری واقعی بپذیرند و اگر هم دنیا در چشمشان چنین نیست، وانمود کنند چنین است یا دست‌کم خاموش بمانند و دم برنیاورند.

یاسمینا تشانویچ، نویسنده، ویراستار، سردبیر، ناشر، و مترجم صرب، که خود فرزند پدر و مادری کمونیست است و دوران کودکی‌اش را در سال‌های اوج محبوبیت جهانی مارشال تیتو و سوسیالیسم مدل یوگسلاوی در کشورهای مصر و ایتالیا گذرانده، با شگفتی شاهد آن است که کمونیست‌های پیشین که تا دیروز منادی انترناسیونالیسم بودند یکباره پرچم ناسیونالیسم متعصبانه‌ای را برافراشته‌اند و در لوای آن، هم‌میهنان و رفقای دیروزشان را اهریمنانی خونخوار می‌نامند و بی‌هیچ رحمی خونشان را می‌ریزند و حتی اگر بهای چنین جنگی مرگ همشهریان و نابودی سرزمین مادریشان هم باشد، برایشان ذره‌ای مهم نیست. درواقع، ابله و ناآگاه سیاسی بودن، به روایت نویسنده، به این معناست که او اسیر ایدئولوژی، یا آن‌چه مارکس، آگاهی کاذب و ناراست و واژگون می‌نامند نشده است و آن‌چه را هست به‌درستی و بی‌هیچ پیش‌داوری و سوگیری می‌بیند و بی‌کم‌وکاست با خوانندگانش در میان می‌گذارد.

سخن را با یادداشت هفتم آوریل ۱۹۹۸ نویسنده به پایان می‌برم تا خواننده، دست‌کم در همین حد، در لذت خواندن این متن درخشان با من شریک شده باشد:

«من خودم را یک ابله سیاسی می‌دانم. در یونان باستان به عوام‌الناس می‌گفتند ابله، عامه‌ی مردم که به دانش و اطلاعات دسترسی نداشتند، یعنی همه‌ی زنان و اکثر مردان. من درست و غلط را تشخیص نمی‌دهم. هیچ گزینه‌ی مطلوبی پیش رویم نمی‌بینم. این طبیعی است؟ آیا دلیل این ناتوانی زن‌بودنم است؟ پیشنهادهای سیاسی مردان هموطنم در مقایسه با نیازهای ابتدایی من یا خشن و احمقانه‌اند یا باورناپذیر. من می‌خواهم سفر کنم، معاشرت کنم، بچه‌دار شوم، حرف بزنم، بازی کنم، خوش بگذرانم. آن‌ها از حقوق تاریخی و سنت‌ها سخن می‌گویند، ولی این تاریخی که از آن حرف می‌زنند مال من نیست، اگر هم باشد، من هیچ نقشی در آن نداشته‌ام. آن‌ها دم از نژاد و افتخار می‌زنند، اما من به خاطر کمبود مهر و محبت و تفاهم در آستانه‌ی جنون هستم. تمام غرایزمان روی مرگ یا بقا متمرکز شده‌اند.»

 

منبع: فصلنامه‌ی نگاه نو، شماره‌ی 140 (زمستان 1402)

 

خاطرات یک ابله سیاسی

نوشته‌ی یاسمینا تشانویچ

ترجمه‌ی راضیه خشنود

120 صفحه/ رقعی، شومیز

اشتراک‌گذاری

فیس‌بوک
توییتر
لینک‌داین
واتس‌اپ
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *