همواره فرق هست میان طراحان شر و آنها که با افتادن به چنبرهی این شرِ طراحیشده، برای بقا و حفظ حیاتی حداقلی، ناگزیر به شرارت میشوند. طراحان شر برای استقرار و بسط و گسترش قدرت خود، از شرارت سود میجویند اما قربانیان این طراحان، ناگزیر از شرارتاند؛ آنها برای زندهماندن ناچارند یکدیگر را به سوی نابودی هُل بدهند. این واقعیتی است که اگر بیان نشود عمق جنایتی که طراحان شر مرتکب میشوند هرگز به چشم نمیآید. یکی از وضعیتهایی که در آن توسل به شر به یک امر ناگزیر بدل میشود، وضعیت اردوگاهی است. در وضعیت اردوگاهی، مخاصمه تنها میان زندانی و زندانبان جریان ندارد. زندانبان عرصه نزاع را به میان خود زندانیان تسری میدهد و اینگونه است که بین هر زندانی با زندانی دیگر، یا گروهی از زندانیان با گروهی دیگر، نزاع بر سر بقا درمیگیرد و آشویتز بزرگ به آشویتزهای کوچکتری تقسیم میشود که ضامن بقای آن آشویتز بزرگاند. این همان حقیقتی است که تادئوش بوروفسکی لهستانی در روایتی با عنوان «خانمها و آقایان، بفرمایید به اتاق گاز» به
