آینه‌ای در دوردست‌

آینه‌ای در دوردست‌قرن مصیبت‌بار چهاردهم

قرون وسطی، در میانه‌ی تاریخ تمدن بشری، همواره محل پرسش کنجکاوان سرگذشت انسان‌ها است. اذهان عمومی با یادآوری این دوران از تصاویر تیر‌ه‌وتار، فجایع انسانی و بلایای طبیعی آکنده می‌شود. باربارا تاکمن در پیش‌گفتار کتاب «آینه‌ی دوردست؛ قرن مصیبت‌بار چهاردهم» از مشابهت‌های خارق‌العاده این دوران با عصر حاضر می‌گوید. شباهت‌هایی که موجب تسلای انسان امروزین می‌شود. اینکه چگونه انسان از پس مخاطراتی آن‌چنان هولناک عبور کرده و توانسته به شکوهی دوباره دست یابد. نویسنده‌ی کتاب می‌خواهد با روایتی متفاوت و خارج از تصورات رایج چشم‌انداز روشنی از این قرن به مخاطب بدهد. اما این شفاف‌گویی خالی از شائبه‌ها و شبهه‌های گوناگون نیست. تصویری که خود نویسنده اذعان می‌کند خالی از تناقض نیست و از خواننده می‌خواهد خود را آماده‌ی تناقضات کند نه یکپارچگی چراکه تناقض بخشی از زندگی است.

باربارا تاکمن شخصیت نامعمولی، همچون ریسمانی که وقایع را به هم پیوند می‌دهد، برگزیده: آنگِران دوکوسی، «باتجربه‌ترین و ورزیده‌ترین شهسوار فرانسوی». تقریباً در شش فصل ابتدایی کتاب این شخصیت در بستر اوضاع و وقایع زندگی روزگارش شناسانده می‌شود. برگزیدن شخصیتی که نه شاه و ملکه است، نه فردی عامی، نه قدیس و روحانی، به نویسنده این امکان را داده است تا قرون وسطی را در حدود گسترده‌تری و فارغ از ویژگی‌های انحصاری طبقه‌ای خاص بررسی کند. نقطه‌ی قوت وقایع‌نگاری تاکمن این است که او خوانندگانش را با ذهنیت انسان عصر قرن چهاردهم آشنا می‌کند. چنین رویکردی باعث می‌شود تا خواننده فهم بهتر و برداشت‌هایی نزدیک به واقعیت از این دوران داشته باشد. سرتاسر کتاب جزییاتی از زندگانی عالی‌جناب دو کوسی و سایر وقایع بازنمایی می‌شود که خواننده را به حیرت می‌اندازد از جمله اجراهایی آیین‌های مسیحی، دیدارهای طبقه‌ی اشراف، گروه‌های آشوبگر، آثار هنری، معماری بناها، احوالات غریب انسان‌ها، وضعیت زنان و… اما در سده‌ی پانزدهم چیزی که بروز یافت کیش مرگ بود. تاج خار مسیح اغراق‌آمیز شد، گور تندیس‌ها به شکل اجساد واقعی درآمدند و نوعی مکتب اندوه هر گوشه و کناری دیده می‌شد. گویی هر نشانه‌ای از فضیلت‌های بشری رنگ باخته بود. نویسنده از قول کریستین دو پیزان (یکی از زنان پیشرو در آن قرن) می‌گوید: «تمام عادت نیکو رنگ می‌بازند و فضایل با تخفیف‌های کلان عرضه می‌شوند. دانش که زمانی بر همه‌جا حاکم بود، اینک به چیزی گرفته نمی‌شود.»

طی کتاب خواننده شاهد افزایش شکوه برج و باروی عالی‌جناب دو کوسی است اما آیا این شکوه چه سرانجامی پیدا کرد؟ هر چه خواننده پیش‌تر می‌رود درمی‌یابد چگونه اوج و حضیض در این قرن مصیبت‌بار به‌هم آمیخته است. باربارا تاکمن این قرن رنجور را به اقتضای سرنوشتش منتهی به فرجامی ناگوار می‌داند. این فرجام ناگوار پایانی بر تحولات سازنده‌ی آینده نبود. «اما تغییر، مثل همیشه، در شرف وقوع بود.» بایستی تا انتهای کتاب با نویسنده همراه شد تا بتوان دریافت ویرانه‌های عمارت عالی‌جناب دوکوسی حتی در عصر حاضر نیز از مهلکه‌ جان سالم به‌در نبرده است. به راستی «نقش آن شهسوار بی‌زره هنوز درگیر با شیر»، باقی‌مانده به مدت هفتصد سال، از چه با ما سخن می‌گوید؟ نظاره‌گری خاموش بر چرخ تاریخ تا همچنان به چشمان زندگان نگاهش را بدوزد.

‫0/5 ‫(0 نظر)
ادامه...

سفارش کتاب

اشتراک گذاری این کتاب