فیودور داستايفسكی‌

فیودور میخایلاویچ داستایفسکی، رمان نویس، مقاله نویس و نویسنده معروف روسیه ای، متولد 30 اکتبر 1821 در شهر مسکو بود. فیودور فرزند دوم خانواده داستایفسکی که پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. فیودور زمانی که فقط ده سال داشت پدر و مادرش مزرعه ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریداری کردند که تابستان های خود را در آنجا بگذراندند. فیودور سال 1834 همراه برادرش به مدرسه شبانه روزی رفتند و سه سال در آنجا ماندند. فیودور وقتی 15 سال داشت مادرش را از دست داد و در همان سال امتحانات ورودی دانشکده مهندسی نظامی را در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه 1838 وارد دانشکده شد و در تابستان 1839 نیز خبر فوت پدرش را به او دادند. داستایفسکی در سال 1843 از دانشکده نظامی با درجه افسری فارغ التحصیل شد و در اداره مهندسی وزارت جنگ مشغول به کار شد. تا تابستان 1844 سهم ارث پدری اش را به دلیل ولخرجی هایش تمام کرد. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا کرد. داستایفسکی در زمستان 1844_1845 با نوشتن رمان کوتاه بیچارگان، وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و دارای شهرتی خاص در میان مردم شد و بعد از آن، طی دو سال مشغول نوشتن داستان های همزاد، آقای پروخارچین و زن صاحب خانه شد. فیودور بالاخره در پی روشنفکری ها و ساختار شکنی هایش، در تاریخ 22 آوریل 1849 توسط پلیس مخفی به جرم براندازی حکومت دستگیر شد و در دادگاه نظامی برای او حکم اعدام را تقاضا کردند که در 19 دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سربازی ساده تغییر یافت اما حکومت برای نشان دادن قدرتش در بامداد 22 دسامبر در طی یک نقشه از قبل تعیین شده فیودور و سایر زندانیان را به میدان رژه یک پادگان بردند و آنها را به چوبه های اعدام بستند و کشیش ارتدکس از آنها خواست که به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند. در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی طبل های نظامی با صدای بلند به نواختن درآمدند و جوخه آتش تفنگ های خود را که به سوی آنها نشانه رفته بود بر زمین گذاشتند و به این طریق فیودور از مرگ گریخت. داستایفسکی 15 فوریه 1854 از زندان آزاد شد تا دوره ی بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. بدین دلیل به عنوان مامور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد. در 6 فوریه 1857 پس از دو سال دوستی با (ماریا دیمیتریفنا) که بیوه یک کارمند گمرک بود ازدواج کرد. در بهار 1859 استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو برود و در آنجا ساکن شود. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ ستیپان چیکاوا از دیگر داستان های اوست. برادر فیودور نشریه ای منتشر می کرد به نام ورمیا که بعد او هم‌ در آن نشریه ای مشغول به روزنامه نگاری شد. از ژوئن تا اوت 1862 به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی شرمانه را در ورمیا به چاپ رسانید. در ماه ژوئن 1863 ورمیا تعطیل شد. 10 ژوئیه 1864 میخاییل داستایفسکی برادر بزرگش درگذشت و در 16 آوریل 1864 ماریا دیمیتریونا همسرش را از دست داد. در فاصله سال های 64–1862 کتاب های خاطرات خانه اموات و آزردگان را به چاپ رسانید. فیودور در 1866 رمان جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان کوتاه قمارباز را در 26 روز نوشت این کار با تندنویسی (آنا گریگوریونا) انجام شد. در 15 فوریه 1867 با آنا که دختری باهوش بود ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان 1871 به روسیه برنگشت. در فوریهٔ سال 1868 دخترش (سوفیا) به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. در ژانویهٔ 1869 اثری با نام ابله را در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر 1869 دختر دومش به نام (لیوبوف) به دنیا آمد. در ژوئیهٔ 1871 نوشتن جن زدگان را به پایان رسانید و در تابستان همان سال پسرش به نام (فدیا) به دنیا آمد. در آغاز سال 1873 سردبیر مجلهٔ گراژ دانین شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان 75-187 نوشت که در طول سال 1875 در مجله اوتچستیه زابیسکی انتشار یافت. (آلیوشا) آخرین فرزندش در ماه اوت 1875 به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده را که طی سال های 77-1876 به همین نام در روزنامه منتشر کرد. رمان برادران کارامازوف دیگر اثر او در طول سال های 79-1880 به تدریج در روسکی وستنیک منتشر شد. سرانجام فیودور داستایفسکی به علت خونریزی ریه در اوایل فوریهٔ سال 1881 درگذشت.