کتاب «خاطرات بغداد»، روایتی از زیستن در میان جنگ و محاصره است. نویسنده با یادداشتهایی که در طول سالهای پرآشوب دهه نود میلادی نوشته، تصویری زنده از بغداد در روزهای بمباران، کمبود، تحریم، امید و ناامیدی ترسیم کرده. نثر او ساده و بیتکلف است و از خلال جزئیات زندگی روزمره، چهرهای انسانی از کشوری ارائه میکند که در اخبار فقط با ویرانی و مرگ شناخته میشود. کتاب تلاشی است برای ثبت آنچه در تاریخ رسمی گنجانده نمیشود: احساس ترس و امید مردمی که در عمق فاجعه هنوز به فرداها فکر میکنند. «ما دیگر نان سفید نمیخوریم، اما هنوز میخندیم. شاید همین خنده آخرین سلاح ما باشد.»
«نها الراضی» هنرمند تجسمی بود؛ یک سفالگر و نقاش که نویسنده نبود. جنگ او را وادار به نوشتن کرد. بهگفته خودش، برای آنکه «شاهدی باقی بماند از روزهایی که جهان میخواست نبیند» او شروع به نوشتن خاطرات روزانه خود کرد؛ در کوران حوادثی که به جنگ خلیج فارس معروف شد.
الراضی از همان آغاز جنگ ایران و عراق و سپس جنگ خلیجفارس، شاهد فروپاشی تدریجی شهری بود که روزگاری از مراکز بزرگ تمدن و فرهنگ جهان به شمار میرفت. او شاهد این بود که چگونه بغداد (پایتخت باشکوه کشورش) به شهری خاموش و پر از زخم بدل میشود. همین تجربه زیسته بذر نوشتن کتاب خاطرات بغداد را در او کاشت. او در سال ۱۹۹۱ پس از بمبارانهای گسترده و آغاز فشارهای اقتصادی، تصمیم گرفت هر روز مشاهدات، احساسات و گفتوگوهایی که در اطرافش جریان داشت را ثبت کند. در یادداشتهای ابتدایی کتاب مینویسد: «میخواهم زندگی را در میانه مرگ ثبت کنم تا نسلهای بعد بدانند مردم چگونه زیستند، چگونه ترسیدند و چگونه ادامه دادند.»
نوشتههای او صادقانه و بیپردهاند. او نه به زبان سیاست که به زبان زندگی روزمره مینویسد. در لابهلای خاطراتش تصویر روایتگر زنی نمایان است که از صف نان، بوی نفت و دود، ترس شبانه و شوخطبعی مردم در سختترین روزها سخن میگوید. روایت او بیهیاهو اما پرقدرت است. صدای او صدای نسلی است که نمیخواستند فراموش شوند و مصمم بودند خاطره شهری را حفظ کنند که جهان برای مدتی طولانی از توجه به آن چشمپوشی کرده بود.
خواندن خاطرات بغداد تجربهای است میان تاریکی و روشنایی. کتابی که در ظاهر مجموعهای از یادداشتهای روزانه است، اما در اعماق خود به سندی تاریخی و اجتماعی بدل میشود. الراضی در هر سطر نشان میدهد چگونه زیستن در بدترین شرایط، خود نوعی مقاومت محسوب میشود. او نه قهرمان میسازد و نه دشمن را لعن میکند. در تنهایی مینویسد تا لحظههای ناب را از فراموش شدن نجات دهد.
در دنیایی که جنگها اغلب در زبان سیاست و آمار خلاصه میشوند، او یادآور میشود پشت هر عدد و رقم انسانی ایستاده است. انسانی همراه با خاطرهای، ترسی و یا شاید امید کوچکی.
این صدای شخصی و زنانه بغداد را از تیتر یک خبر به تکاپوی یک تجربه بدل میکند. امروز و سالها پس از خاموشی نویسنده و پایان جنگی که هرگز بهراستی تمام نشد، صدای او همچنان زنده و پابرجاست. صدایی که از میان غبار و دود برخاست، ویرانیها را درنوردید و ما را دعوت به شنیدن کرد. «امروز پل جمهوریت را دیدم. منظره پل بمبارانشده قلب آدم را به درد میآورد. بمباران کردن پل یعنی قطع یک راه ارتباطی. این جنایت است. هر کسی از تماشای پل بمباران شده بهشکل غریبی دلش میگیرد. مردم دو طرف پل ازدحام میکنند و به ویرانهاش زل میزنند و با چهرههای غمگین اشک میریزند.»
خاطرات بغداد فقط درباره عراق نیست بلکه بهطور کلی درباره هر جامعهای که در دام جنگ و بحران گرفتار شده است. این کتاب یکی از نخستین گواهیهای زنی عراقی از جنگ و تحریم است که نقدی ظریف از دوگانگی جهان غرب در سیاستهایش علیه خاورمیانه ارائه میدهد.
منبع: روزنامهی پیام ما (یکشنبه، 4 آبان، شمارهی 3257)
خاطرات بغداد؛ روایت یک زن از جنگ و تبعید
نوشتهی نها الراضی
ترجمهی راضیه خشنود
220 صفحه
رقعی/ شومیز
