اینیاتسیو سیلونه

اینیاتسیو سیلونه

اینیاتسیو سیلونه (که نام واقعی‌اش سکوندو ترانکوییلی است) روز اول مه سال ۱۹۰۰ میلادی در یکی از نواحی روستایی استان زراعی و عقب‌مانده‌ی آبروتس ایتالیا به دنیا آمد. پدرش خرده‌مالک و مادرش بافنده بود. او در هفده‌سالگی به سوسیالیست‌های ایتالیایی پیوست که با جنگ مخالف بودند، و این آغاز مبارزاتی سیاسی بود که سیلونه تا پایان عمر به آن ادامه داد. فعالیت‌های او در زمینه‌ی روزنامه‌نگاری و ادبیات نیز از همین تاریخ آغاز شد. نخستین نوشته‌های او مقالاتی بود که برای روزنامه‌ی ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا نوشت تا سوءاستفاده‌ها و تخلفات مقامات دولتی مأمور بازسازی مناطق زلزله‌زده‌ی زادگاهش را افشا کند. بر اثر این مقاله‌ها، سیلونه به عنوان خبرنگار هفته‌نامه‌ی جوانان حزب سوسیالیست برگزیده شد. اندکی پس از آن به دبیری فدراسیون کارگران روزمزد کشاورزی استان آبروتس رسید. پس از یک سال فعالیت در این زمینه به رم رفت و درعین‌حال که به تحصیلات نامنظم خود ادامه می‌داد وظایف حزبی روزبه‌روز مهم‌تری را به عهده گرفت. دوست نزدیک و همکار آنتونیو گرامشی شد و در سال ۱۹۲۱، در کنگره‌ای که برای بنیادگذاری حزب کمونیست ایتالیا تشکیل شد، پیوستن جوانان سوسیالیست ایتالیا به حزب تازه را اعلام کرد. در حزب تازه‌بنیاد وظایف مهمی چه در زمینه‌ی تشکیلاتی و چه در حیطه‌ی روزنامه‌نگاری به عهده‌ی سیلونه گذاشته شد. او در ماه مه ۱۹۲۷، با پالمیرو تولیاتی در نشست‌های کومینترن در مسکو شرکت کرد. این گردهمایی که مقدمات اخراج تروتسکی و بوخارین و زینوویف از حزب کمونیست شوروی در آن تدارک یافت، در تاریخ جنبش کارگری بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا در همین نشست‌ها بود که سلطه‌ی استالین بر قدرت قطعیت یافت. بحران سیاسی که به جدایی سیلونه از حزب کمونیست ایتالیا انجامید از همین هنگام آغاز شد. مخالفت با استالینیسم، سیلونه را بر آن داشت که از حزب جدا شود و فعالیت‌های حزبی را کنار بگذارد، اما درعین‌حال تصمیم گرفت که با روی آوردن به ادبیات به مبارزه‌ای که عمیقاً به آن دل بسته بود ادامه دهد. بدین‌گونه نخستین رمان او، فونتامارا، زاده شد. این کتاب هنگامی نوشته شد که سیلونه برای درمان بیماری سل، که نزدیک بود او را بکشد، در دهکده‌ای در سوییس به سر می‌برد. در همین هنگام واقعه‌ی دیگری پیش آمد که به‌شدت سیلونه را متأثر کرد: برادرش، تنها بازمانده‌ی خانواده‌اش پس از زلزله‌ی ۱۹۱۵، به اتهام واهی شرکت در یک سوءقصد دستگیر شد و دو سال بعد در زندان درگذشت. در پی این رویداد سیلونه از مقامات سوییسی تقاضای پناهندگی سیاسی کرد و چهارده سال در این کشور ماند. او در این دوران کوشید از هرگونه تشکیلات دیگری کنار بکشد و صرفاً به نویسندگی بپردازد. پس از فونتامارا که محبوبیت و شهرتی آنی و جهانی یافت، سیلونه کتاب‌های نان و شراب (۱۹۳۷)، مکتب دیکتاتورها (۱۹۳۸) و دانه‌ی زیر برف (۱۹۴۰) را نوشت که هر کدام مایه‌ی شهرت هرچه بیش‌تر او شد. با این‌همه، پس از ده سال جدایی از سیاست و فعالیت‌های حزبی، دوباره در سال ۱۹۴۰ به صحنه‌ی مبارزات تشکیلاتی بازگشت. بخش عمده‌ای از نیروهای نازی در کشورهای خارجی پراکنده بودند. سیلونه برای گردآوری و وحدت این نیروها پیشنهاد بازسازی و رهبری «کانون برون‌مرزی سوسیالیست» را پذیرفت و به این کار پرداخت. او در اکتبر سال ۱۹۴۴ به کشور خود بازگشت و همچنان به فعالیت‌های سیاسی ادامه داد. از آن پس، باز به نویسندگی روی آورد، هرچند که گه‌گاه به سیاست نیز می‌پرداخت. این فعالیت‌های او تنها به گردآوری و سازماندهی نیروهای سیاسی محدود می‌شد که این خود ناشی از قابلیت‌های برجسته‌ی او در زمینه‌ی تشکیلاتی بود. سیلونه در ۲۲ اوت ۱۹۷۸ در ژنو درگذشت.
 
*این متن نلخیصی است از مقدمه‌ی کتاب مکتب دیکتاتورها . 

ادامه مطلب

خروج اضطراری
مترجم: مهدی سحابی
55,000 ریال
مکتب دیکتاتورها
مترجم: مهدی سحابی
110,000 ریال