تمدن و ملالت‌های آن

تمدن و ملالت‌های آن

بریده‌هایی از کتاب:
آزادی فردی نعمت تمدن نیست. پیش از آن‌که تمدنی بوده باشد، این آزادی از هر زمان دیگر بیش‌تر بوده است، البته در آن زمان غالباً ارزشی نداشته است، زیرا فرد تقریباً هیچ قادر به دفاع از آن نبوده است. با رشد تمدن، آزادی فردی محدود می‌شود و اقتضای عدالت این است که هیچ‌کس از این محدودیت معاف نشود. آنچه در یک جامعه‌ی انسانی به منزله‌ی نیاز مبرم به آزادی به جنبش در می‌آید ممکن است مقاومتی در برابر بی‌عدالتی باشد و از‌این‌رو برای رشد بعدی تمدن مفید و با تمدن سازگار است. اما همچنین ممکن است خاستگاه آن باقی‌مانده‌های شخصیتی بدوی باشد که تمدن آن را رام نکرده است و از این‌رو به زمینه‌ای برای تمدن‌ستیزی تبدیل شود. بنابراین، تمنای آزادی یا با برخی از اَشکال و مطالبات تمدن می‌ستیزد یا با تمدن به طور کلی. گمان نمی‌کنم بتوان انسان را با تأثیراتی که به هر نحو ممکن است بر او بگذارند به جایی رساند که سرشتش بتدیل به سرشت موریانه شود؛ انسان احتمالاً همیشه از خواست خود مبنی بر آزادی فردی در برابر اراده‌ی جمع دفاع خواهد کرد. بخش بزرگی از کشمکش‌های بشر حول این مسئله متراکم شده است که تعادلی سودمند یعنی رضایت‌بخش میان این خواسته‌های فردی و خواسته‌های فرهنگی جمع پیدا کند.
یکی از مشکلات تعیین‌کننده‌ی سرنوشت نوع بشر این است که: آیا می‌تواند با صورت‌بندی معینی از تمدن این تعادل را برقرار کند یا ‌این‌که این تضادی که این تضادی آشتی‌ناپذیر است؟

وقتی تمدن از انسان‌ها می‌خواهد که نه‌فقط عطش جنسی بلکه میل به پرخاشگری خود را نیز قربانی کنند، می‌توان فهمید چرا خوشبخت‌شدن در تمدن برای انسان دشوار است. انسانِ نخستین از این حیثت وضع واقعاً بهتری داشت، زیرا محدودیتی برای رانه‌هایش نمی‌شناخت. در عوض، امنیت او برای بهره‌بردن بیش‌تر از این سعادت بسیار کم‌تر بوده است. انسان متمدن مقداری از امکانات سعادت را با مقداری امنیت مبادله کرده است.

ادامه...

سفارش کتاب

اشتراک گذاری این کتاب